اخبار/مقالات

هیچ خبری یافت نشد.
   
 
متن را وارد نمایید
   
 
 

 
 
 

الصَّلاة عِمَادُ دِینُکُم
 
نماز، پایه و ستون دین شماست.
 
 
 
 
 
 

بسیج، آموزش استقامت، رویش فداکارى.

 

بسیج درخت پرثمرى است که شکوفه‏ هاى شکوهمند آن رایحه ایثار، اخلاص و مقاومت را در فضاى انسانیت پراکنده مى‏سازد، در بوستان بسیج دلاورانى گمنام ‏...

 

 





 
 
 
 
 

 
 
 

 

درسی که اربعین به مامیدهد، زنده نگهداشتن یادِحقیقت

وخاطره ی شهادت درمقابل طوفان تبلیغات دشمن است . . .

« مقام معظم رهبری »

 
 
 
 

تمام هـسـتی من خاک پایتان بانو / و جان عالم هـسـتی فدایتان بانو
کـویـر جسم زمین پر شکوفه می‌گردد / که مـی‌وزد نـفـس د‌ل‌گـشـایـتان بانو
هـزار مرتبه گفـتم و باز می‌گویم /تـمـام هـستی من خاک پایتان بانو
میلاد نور مبارک

 
 
 
 
 
 
 
 

 
 
 

 
الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي
سوره‌ی مائده، آيه‌ی 3
امروز (روز غدير خم) دين شما را به حد كمال رساندم و نعمتم را بر شما تمام كردم و اسلام را بعنوان دين براى شما پسنديدم.
 
 

                                              

  عید غدیر

غدير چشمة جوشان             غدير ، آب خروشان

 غدير، يه بركة خوب               غدير، يه روز محبوب

 غدير، يه روز زيبا                   يه عيدِ خوبِ خدا

 غدير، عيد ولايت                    شده روز هدايت

 پيغمبر خدا گفت                    نبي مصطفي گفت:

 «علي امام شماست             برايتان رهنماست»

 امام متقينه                           اميرالمؤمنينه

 حرف شيطون گوش نشه        غدير فراموش نشه

 ما بچه‌هاي شيعه                  با هم مي‌گيم هميشه

 غديرو دوست مي‌داريم          جشناي خوب مي گيريم

 
 

محرم
 

باز محرم شد و دلها شکست از غم زینب دل زهرا شکست

باز محرم شد و لب تشنه شد از عطش خاک کمرها شکست

آب در این تشنگی از خود گذشت دجله به خون شد دل صحرا شکست

قاسم ولیلا همه در خون شدند این چه غمی بود که دنیا شکست

محرم ماه غم نیست ماه عشق است محرم مَحرم درد حسین است

 
 
 
 

 
 

" هَل مِن ناصر یَنصُرنی

  کیست مرا یاری کند؟ "

و عجیب است که

هر که ندایت را لبیک گفت ؛

از سوی تو یاری شد و سعادتمند

و هر که روی برگرداند مغبون و زیان دیده

آقای من ؛

از ندایت " کیست که بخواهد یاریش کنم؟ " می شنوم.

 

لبیک یا حسین و روحی فداک

صلی الله علیک یا اباعبدالله الحسین

 
 
 
 

دهه فجر مبارک

 

رمز پیروزی

بچه ها، موفقیت و پیروزی، چیزیه که همه دنبال اون هستن و دوست دارن به اون برسن. حالا، بگید ببینم به نظر شما، رمز پیروزی انقلاب ما ـ که یک پیروزی خیلی بزرگ بود ـ چیه؟ خب، مثل این که همه حواسشون رو جمع کردن و دارن فکر می کنن تا این روز بزرگ رو پیدا کنن. بله بچه ها، رمز پیروزی ما، یک رمز سه کلمه ای بود. حرف اول رمز ما، مردم بودند؛ یعنی مردم، خودشون بودن که انقلاب رو پیروز کردن. اون ها ساکت ننشستن، یا علی گفتن و از خدا کمک خواستن و ناراضی بودن خودشون رو از حکومت شاه نشون دادن و فریاد کشیدن و مبارزه کردن. بچه ها، رمز دوم، این بود که مردم همه با هم بودن و از هم حمایت کردن. با هم به خیابون ها می ریختن و همه یک چیز رو می خواستن و یک شعار می دادن رمز سوم ما، وجود یک رهبر شجاع و قوی بود که مردم رو راهنمایی می کرد. مردم پشت سر این رهبر، مبارزه کردن و مثل طوفان شدن و خونه شاه و دوستانش رو خراب کردن و اون ها رو از ایران عزیزمون بیرون کردن. سلام خدا بر رهبر خوبمون، امام خمینی عزیز.

 

 

 
 
 
 
 

 
 

شناسنامه حضرت زینب(علیهاالسلام)

 

نام: زينب (زينب كبري)

معني زينب: زَين اَب: زينت و شرافت پدر، نيكو منظر، خوشبو، زيبايي

كنيه: ام كلثوم (ام كلثوم كبري)

القاب: عقيله، عقيله بني‌هاشم، عقيله الطالبين، صديقه صغري، عارفه، عالمه، فاضله، عابده، زاهده، ، عالمه غير معلمه، فهمه غير مفهمه، محبوبه المصطفي، نائبه الزهرا، شريكه الحسين، امنيه الله، ناموس كبريا و ... .

نام پدر: علي بن ابيطالب(علیه السلام) نام مادر: فاطمه بنت رسول‌الله(صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم)

جد پدري: ابوطالب جد مادري: رسول خدا(صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم)

جده پدري: فاطمه بنت اسد جده مادري: خديجه ام المومنين

تاريخ تولد: 5 جمادي الاولي سال 6 هجرت محل تولد: مدينه منوره

نام همسر: عبدالله بن جعفر بن ابيطالب فرزندان:علي، محمد، عون، اكبر، عباس، ام كلثوم

تاريخ وفات: 15 رجب(61 هجر)

محل دفن: دمشق و به قولي در مصر

 
 

 
 
 

داستان هایی درباره پرستار

کاردستی خانم پرستار

آن شب در بخش کودکان یک بیمارستان،دختر کوچولویی بستری بود.اواصلاً حوصله  نداشت.دلش نمی خواست سرم توی دستش باشد و همین طور بی حرکت روی تخت بخوابد.مرتب نق می زد و به مادرش که روی یک صندلی کنار تختش نشسته بود می گفت:«پس کی این سرم تمام میشه؟من کی می تونم دوباره بلند بشم و بازی کنم؟چرا مریض شدم؟چرا دلم درد میکنه؟واسه چی منو عمل کردند....»

او نق می زد و گریه می کرد و مادرش که معلوم بود خیلی خسته است و چشمهایش از بیخوابی قرمز شده بودند،می گفت:«صبر داشته باش عزیزم،تو مریض شدی،دل دردگرفتی ،آپاندیست عفونی شد ودکتر مجبور شد شکمت را باز کنه و آپاندیست را عمل کنه،خیلی زود خوب میشی و دوباره می تونی بازی کنی.»

اما دختر کوچولو بازهم نق می زد و گریه می کرد و بهانه می گرفت.وقتی خانم پرستار و دکتر باهم  آمدند تا سری به او بزنند،دختر کوچولو داشت گریه می کرد ولی از دکتر خجالت کشید و زود اشکهایش را پاک کرد.دکتر او را معاینه کرد وهمراه پرستار از اتاق بیرون رفت.مادر هم دنبال آنها بیرون رفت  و چند دقیقه ی بعد همراه  خانم پرستار به اتاق برگشت.پرستارکنار تخت ایستاد؛لبخندی زد واز دخترک پرسید:«دختر گلم چرا ناراحتی ؟چرا گریه می کنی؟نکنه بیمارستان را دوست نداری؟»

دخترک با بغض جواب داد:«اصلاً دوست ندارم.میخوام برم خونه ،درسموبخونم و با اسباب بازیهام بازی کنم.» خانم پرستار لبخندی زد و دست دخترک  را توی دستهای گرمش گرفت و با مهربانی گفت:«حتماً میری خونه تون.اگه یه کم خوش اخلاق باشی و گریه نکنی،خیلی زود خوب میشی،راستی اسمت چیه؟کلاس چندمی؟»

دخترک گفت:«اسمم نیلوفره،کلاس دومم.»

خانم پرستار گفت:«به به!چه اسم قشنگی!خودت هم مثل اسمت قشنگی. دلت میخواد من یه کم پیشت بمونم و مواظبت باشم؟آخه مامانت خیلی خسته شده و بهتره کمی بخوابه.»

دخترکوچولو فکری کرد و جواب داد:«یعنی از پیشم بره؟»

خانم پرستار گفت:«نه عزیزم،اون میره بیرون و یه کم چرت میزنه تا سرحال بیاد و من پیشت می مونم تا وقتی سرمت تمام شد،از دستت درش بیارم؛باشه؟»

دختر کوچولو سرش را تکان داد:«باشه.»

مادر از خانم پرستار تشکر کرد و از اتاق بیرون رفت.نیلوفر با چشمهای سیاهش به خانم پرستار نگاه می کرد.خانم پرستارروی صندلی نشست و از جیب روپوش سفیدش، یک شیشه ی کوچک که در آن مایع  قرمز رنگی دیده  می شد و یک رشته از لوله هایی که به  سرم  وصل می شوند را بیرون آورد و گفت:«من بلدم با این لوله ها و شیشه های کوچولوی آمپول برای بچه های مریض، جاکلیدی ببافم.نگاه کن اینجوری....و لوله ی باریک سرم  را دور شیشه گذاشت و تندتند مشغول گره زدن شد.نیلوفر به دستهای او نگاه می کرد و منتظر بود ببیند خانم پرستار چه چیزی درست می کند.دیگر نق نمی زد و بهانه نمی گرفت.سرش گرم شده بود.آخرِ کار خانم پرستار چیزی را که بافته بود به او نشان داد.یک جاکلیدی بود که شکل جالبی داشت.

گفت:«اینو واسه یه پسر کوچولو که خیلی مریضه و توی یکی از اتاقهای همین بیمارستان خوابیده درست کردم.»نیلوفر از جاکلیدی خوشش آمد.از پرستار پرسید:«میشه یکی هم واسه من درست کنید؟» خانم پرستار گفت:«البته که درست می کنم اما به  شرطی که صبرکنی تا سرمت تموم بشه و درش بیارم و با این لوله اش یعنی با سِتِ سرمت کاردستی بسازم،باشه؟»نیلوفر گفت:«باشه،صبر می کنم.»خانم پرستارپرسید:«میخوای تا سرمت تموم میشه چندتا معما ازت بپرسم؟»نیلوفرگفت:«باشه،بپرسید.»پرستار گفت:«اون چیه که رنگش زرده،خوردنیه و اسم دوتا حیوان را داره؟»

نیلوفر جواب این معما را بلدبود،زود جواب داد:خربزه.

خانم پرستار با خنده گفت:«آفرین حالا بگو ببینم اون چیه که بدون اینکه آبش بدیم سبز میشه؟»نیلوفر فوری جواب داد:«چراغ راهنمایی.» خانم پرستارخندید و گفت:«تو که جواب همه  را میدونی من چه معمایی بگم که تو بلد نباشی؟»

نیلوفر گفت:«حالا من یه معما بگم؟»

خانم پرستار گفت:«آره بگو.»

نیلوفر گفت:«اون چیه که آسمانش سبزه و شهرش قرمز و مردمش هم سیاهند ؟»

خانم پرستار گفت:«نمی دونم بذار فکر کنم ....» و کلی فکر کرد اما نتوانست جواب بدهد.نیلوفرگفت:«اینکه معلومه هندونه است دیگه.پوستش سبزه،تخمه هاش سیاهه،میوه اش هم قرمزه.خانم پرستار گفت:«راست میگی نمی دونم چرا نتوستم حدس بزنم.»

در همین موقع سرم نیلوفر تمام شد.خانم پرستار آن را از دست نیلوفر بیرون کشید.نیلوفر کمی دردش آمد اما چون با خانم پرستار خیلی دوست شده بود،خجالت می کشید داد بزند و گریه کند.این بود که فقط لبهایش را به هم فشار داد و اخم کرد.خانم پرستار گفت:«من باید به سراغ  بچه های دیگه هم برم.من پیشت می مونم تا خوابت بره؛بعدش مامانت میاد.انشاالله صبح برمی گردم و جاکلیدی تورا هم درست می کنم و میارم.حالا چشمای قشنگت را ببند و راحت بخواب.فردا به خونه برمیگردی و حالت هم زود خوب میشه.»نیلوفر لبخندی زد،چشمها را بست و خیلی زود به خواب رفت.فردای آن روز وقتی با کمک مادرش لباس می پوشید تا به خانه برگردد،خانم پرستار با یک جاکلیدی به سراغش آمد.داخل شیشه ی آمپول مایع قرمز رنگی دیده می شد؛جاکلیدی شکل قشنگی داشت.نیلوفر پرسید:«چی داخل شیشه ریختید که قرمز شده؟» خانم پرستار گفت:«رنگ  گواش قرمز توش ریختم تا قشنگ تر بشه ...»بعد جاکلیدی را به او داد و گفت:«وقتی حالت خوبِ خوب شد، به دیدنم بیا.»نیلوفر گفت:«باشه من شمارا خیلی دوست دارم.هیچ وقت فراموشتون نمی کنم.اگه یه روز پرستار بشم،مثل شما واسه  بچه های مریض کاردستی درست می کنم و ازشون معما می پرسم تا حوصله شون سر نره و زود خوب بشند.»

مادرو نیلوفر از خانم پرستار خیلی تشکر کردند.بعد از او خداحافظی کردند و به خانه  برگشتند.نیلوفر جاکلیدی خانم پرستار را توی جعبه ای گذاشت که هدیه های باارزشش را می گذاشت.او هر روز به آن نگاه می کرد و با خودش می گفت:«من هم یک  روز پرستار می شم،یک پرستار مهربون که نمیذاره بچه ها ی مریض توی بیمارستان دل تنگ و بی حوصله بشند و گریه کنند.مثل اون خانم پرستار مهربون که شبیه  فرشته هابود.اون مثل یک فرشته ی مهربون پیشم اومد و آرومم کرد.شاید هم اون یک  فرشته ی واقعی باشه،کی میدونه؟ »نیلوفر تصمیم گرفت وقتی حالش خوبِ خوب شد به دیدن او برود و این را از خود او بپرسد.
 
 
 
 
 
 
 
 
 

 
 

شناسنامه حضرت زهرا (س)

 

ام : فاطمه ، زهراء، صلوات اللّه و سلامه علیها                                                                                                                    

کنیه هاى مشهور: ام الحسن ، ام الحسین ، ام ابیها، ام الائمه .

مشهورترین لقبها: سیّدة نساء العالمین ، بضعة الرّسول ، بتول ، صدّیقة ، راضیة ، مرضیّة ، مبارکة ، طاهرة ، مطهّرة ، عذراء، زکیّة ، محدّثة ، صفیّة ، سیّدة ، عابدة ، مظلومة ، حکیمة ، حلیمة ، تقیّة ، حبیبة ، کاظمة ، رؤ وفة و... .

پدر: حضرت محمد بن عبدالله صلى الله علیه و آله پیامبر عظیم الشاءن اسلام .

مادر: خدیجه سلام الله علیها بنت خویلد، اوّلین زنى که به وحدانیّت خداوند و نیز رسالت پیامبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله ایمان آورد و همراه آن حضرت نماز جماعت خواند؛ و تمام ثروت خود را که یکى از ثروتمندان مهمّ بوده است براى ترویج دین اسلام در اختیار همسرش ، حضرت رسول قرار داد.

محل تولد: مکه .

سال تولد: سال دوم بعثت ، و به روایتى : سال پنجم .

روز میلاد: بیستم جمادى الثانى .

نام همسر: على بن ابى طالب علیه السلام ، پسرعموى پیامبر اسلام .

فرزندان : حسن علیه السلام ، حسین علیه السلام ، زینب کبرى ، ام کلثوم و یک فرزند سقط شده به نام محسن


 

زمان ازدواج : رجب یا ذى حجه سال دوم هجرت در مدینه .

مدت زندگانى با على علیه السلام : نه سال .

میزان مهریه : 400 مثقال نقره مسکوک

خادمه آن حضرت : فضّه نام داشت که خود داراى فضائل و مناقبى است ، از آن جمله این که حافظ تمام قرآن بود.

شهادت : در سال یازدهم هجرى

محل دفن : پنهان است

تعداد احادیث و روایات باقیمانده درباره آن حضرت : حدود 2000 مورد.

تعداد سخنان باقیمانده از حضرت فاطمه سلام الله علیها : حدود 130 مورد.

تعداد اشعار باقیمانده از آن حضرت : حدود 29 قطعه .

تعداد خطبه هاى باقیمانده از آن حضرت : 2 خطبه .

سایر آثار علمى باقیمانده از آن حضرت : مصحف فاطمه (سلام الله علیها)که به خط همسر گرامش على علیه السلام نوشته شده و در نزد فرزندان آن حضرت بوده و هم اکنون در دست حضرت قائم عجل الله تعالى فرجه الشریف مى باشد.